حسنعلى خان افشار

40

سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى )

نام و نشانى از آنها است كه در گزارش‌هاى مربوط به حكومت خانلر ميرزا بازتاب يافته است و اينك در پيش روى ما است . دست كم به كمك آن با شخصيت حسينعلى خان بيرانوند آشنا مىشويم كه هرو يا چقلوندى امروزى قلمرو او بوده است . چريكف نمايندهء دولت روس در هيأت تعيين مرزهاى ايران و عثمانى ، هنگامى كه از خرم‌آباد به سوى بروجرد مىآيد ، از قلمرو بيرانوندها و هرو مىگذرد و گزارش جالبى از وضعيت ايل بيرانوند به دست مىدهد كه در حقيقت مكمل گزارش وقايع نگاران رسمى دربار ايران است . وى مىنويسد : حسن خان برادرزاده [ ؟ ! ] زين العابدين خان رئيس قبيله « پرانه‌وند » [ بيرانوند ] بود و قبل از رياست زين العابدين خان رياست اين طايفه متعلق به او بود . اسم خود را به كارهاى دزدى در حول و حوش بروجرد و اطراف ديگر شهرت داده بود ، خاصه بعد از فوت محمد شاه . در زمانى كه سليمان خان سهام الدوله با لشگر از تهران عازم دزفول بود در درهء خروس [ هرو ] در نزديكى چادرهاى قبيله حسين خان اردو زده بود . در اين اثنا زين العابدين خان فرصت را غنيمت شمرده ، حسين خان برادر خود را فريب داده مقيد كرده او را به دست سليمان خان سپرده سليمان خان او را با جمعى به تهران فرستاده در تهران نسق گرديد . پسران حسين خان گريخته در كوه‌ها پنهان شده بودند ، فرصتى به دست آورده شبانه ريختند به قصد اين‌كه زين العابدين خان عموى خود را به قتل رسانند لكن چون از اين مسئله مستحضر گرديد ناگزير جان خود را از اين ورطهء هلاك به سلامت به در برد ولى ما يملك او را غارت نمودند . لرهايى كه به سر زين العابدين ريخته پانصد نفر بودند و رياست آنها را اسماعيل خان برادرزادهء زين العابدين بر عهدهء خود گرفته بود « 1 » برپايهء اين گزارش چنين به نظر مىرسد كه پس از يورش به بروجرد ميان حسينعلى خان و برادرش زين العابدين اختلاف مىافتد . حال اين‌كه اين اختلاف ريشه در رقابت ديرينهء ميان اين دو دارد يا ناكامى يورش به بروجرد سبب آن شد ، چندان بر ما روشن نيست ؛ اما آنچه كه پيدا است در زمان حكومت اردشير ميرزا ميان طايفه بيرانوند دودستگى پديد آمد و گروهى كه به زين العابدين وابسته بودند در خدمت دولت قرار

--> ( 1 ) . چريكف ، سياحتنامه ميسيو چريكف ، ص 50 .